محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
636
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بدان كه هر يك از اجناس نبض كه مقتضى تفاوتاند در زيادتى و نقصان ، دو نوع مىباشند : طبيعى و غير طبيعى . طبيعى : آن است كه معتدل باشد در امور مذكوره [ بدون ] افراط و تفريط ، مگر قوى كه طبيعى « 1 » آن زائد است . و اگر باشد چيزى از اصناف ديگر زائد ، مىباشد زيادتى آن به تبعيت زيادتى قوّت . پس نبض اعظم به جهت قوّت خود طبيعى است و امّا اجناس ديگر كه احتمال زيادتى و نقصان دارند ، طبيعى آنها مستوى و منتظم و جيد الوزن است . و غير اينها تمامى ، غير طبيعى [ است ] . فايده دوم : در بيان اسباب نبض بدان كه اسباب آن : بعضى عامّ ضرورى ذاتى داخل در تقويم نبضاند . و اين را [ اسباب ] « ماسكه » نامند . و بعضى غير داخل در تقويم نبض . و از اينها : بعضى لازم مغير احكام نبضاند . و اين را « اسباب لازمه » نامند . و بعضى غير لازمه . و اين را « مغيرهء على الإطلاق » نامند . و اسباب ماسكه سهاند « 2 » : قوّهء حيوانيهء محرّكهء « 3 » نبض كه در قلب است ؛ و آلت كه عرق نابض است ؛ و حاجت به سوى تطفيه كه مقتضى انقباض و انبساط است . و هر يك از اين اسباب ثلاثه در اماكن خود ذكر يافتند « 4 » . و اين اسباب ماسكه مغير افعالاند ؛ به سبب امرى كه مقرون به آنها مىگردد از « 5 » اسباب لازمه و مغيره . فايدهء سوم : در بيان آن كه اجناس نبض آن چه ممكنالاجتماعاند و آن چه چنين نيستند بدان كه آن چه ممكنالاجتماعاند « 6 » نزد اكثر ، آنها را در ضمن مقاصد مذكور ساخت . و هر جنسى كه با جنسى ضدّيت دارد - بسيط باشد يا مركّب - اجتماع آن در يك نبضه محال است ، مگر آن كه من حيث الاجزاء مختلف باشند ؛ مثلًا محال است كه نبضهء واحده
--> ( 1 ) . الف : طبيعى . ( 2 ) . ب : سه است . ( 3 ) . ب : محرك . ( 4 ) . ب : يافت . ( 5 ) . ب : مىگردد و از . ( 6 ) . ب : اجتماع است .